جریان الکتریکی به صورت نرخ تغییر بار الکتریکی نسبت به زمان تعریف شده و با نماد I نشان داده می شود. این رابطه را با مشتقات جزیی (کلی ترین حالت) به صورت زیر نشان می دهیم:

در این رابطه، خود جریان میتواند نسبت به زمان تغییر کند. جریان الکتریکی برای تعریف شدن (یا اندازه گیری) باید از سطح معینی عبور کند (مثلاً از سطح مقطع یک رسانا) از این رو تابعی نقطهای به شمار میآید. مقدارهای لحظه ای، متوسط و موثر برای جریان الکتریکی تعریف شده و به صورت ساده شده ای در سیم های رسانا قابل محاسبه اند.
جهت قراردادی جریان از ابتدا در جهت عبور بارهای مثبت تعریف شده است. هرچند میدانیم که در صورت داشتن رسانای فلزی، جریان الکتریسته، ناشی از عبور بارهای منفی، یعنی الکترونها، (در خلاف جهت جریان ) می باشد.
مشخصات جریان الکتریکی
از نظر تاریخی نماد جریان I، از واژه آلمانی Intensität که به معنی شدت است، گرفته شده است. واحد جریان الکتریکی در دستگاه SI، آمپر است. به همین علت بعضی اوقات جریان الکتریکی بطور غیر رسمی و به دلیل همانندی با واژه ولتاژ، آمپراژ خوانده میشود. اما مهندسان از این گونه استفاده ناشیانه راضی نیستند.
شدت جریان در نقاط گوناگون یک رسانا
شدت جریان در هر سطح مقطع از رسانا مقدار ثابتی است و بستگی به مساحت مقطع ندارد. مانند این که مقدار آبی که در هر سطح مقطع از لوله عبور میکند، همواره در واحد زمان همه جا مساوی است، حتی اگر سطح مقطعها مختلف باشد. ثابت بودن جریان الکتریسیته از این امر ناشی میشود که بار الکتریکی در هادی حفظ میشود. در هیچ نقطهای بار الکتریکی نمیتواند روی هم متراکم شود و یا از رسانا بیرون ریخته شود. به عبارت دیگر در هادی چشمه یا چاهی برای بار الکتریکی وجود ندارد.
سرعت رانش
میدان الکتریکی که بر روی الکترونهای هادی اثر میکند، هیچ گونه شتاب برآیندی ایجاد نمیکند. چون الکترونها پیوسته با یونهای هادی برخورد میکنند. لذا انرژی حاصل از شتاب الکترونها به انرژی نوسانی شبکه تبدیل میشود و الکترونها سرعت جریان متوسط ثابتی (سرعت رانش) در راستای خلاف جهت میدان الکتریکی بدست میآورند. پیوستگی جریان الکتریکی در مدارهای الکتریکی،قانون جریان کیرشهف نامیده می شود.
اشکال مختلف جریان الکتریکی
در رساناهای فلزی، مانند سیمها، جریان ناشی از عبور الکترونها است، اما این امر در مورد اکثر رساناهای غیرفلزی صادق نیست. جریان الکتریکی در الکترولیتها، عبور اتمهای باردار شده به صورت الکتریکی (یونها) است، که در هر دو نوع مثبت و منفی وجود دارند. برای مثال، یک پیل الکتروشیمیایی ممکن است با آب نمک (محلولی از کلرید سدیم) در یک طرف غشا و آب خالص در طرف دیگر ساخته شود. غشا به یونهای مثبت سدیم اجازه عبور میدهد، اما به یونهای منفی کلر این اجازه را نمیدهد. بنابراین یک جریان خالص ایجاد میشود.
جریان الکتریکی در پلاسما عبور الکترونها، مانند یونهای مثبت و منفی است. در آب یخ زده و در برخی از الکترولیتهای جامد، عبور پروتونها، جریان الکتریکی را ایجاد میکند. نمونههایی هم وجود دارد که علیرغم اینکه در آنها، الکترونها بارهایی هستند که از نظر فیزیکی حرکت میکنند، اما تصور جریان مانند «حفره»های مثبت متحرک (نقاطی که برای خنثی شدن از نظر الکتریکی نیاز به یک الکترون دارند)، قابل فهم تر است. این شرایطی است که در یک نیمرسانای نوع p وجود دارد.
اندازه گیری جریان الکتریکی
شدت جریان الکتریکی را میتوان مستقیماً با گالوانومتر اندازه گیری کرد. اما این روش نیاز به قطع مدار دارد که گاهی مشکل یا نامطلوب است. جریان را میتوان بدون قطع مدار و با اندازه گیری میدان مغناطیسی که جریان تولید میکند، محاسبه کرد. ابزارهای مورد نیاز برای این کار شامل حسگرهای اثر هال، کلمپ گیرههای جریان و سیم پیچهای روگووسکی است.
چگالی جریان
جریان I مشخصه هر رسانای بخصوصی است و این جریان یک کمیت ماکروسکوپی مانند جرم یا حجم جسم است. کمیت میکروسکوپی مربوط،چگالی جریان J است. J یک کمیت برداری است و بیشتر مشخصه نقطهای در داخل رسانا است تا تمامی آن. هر گاه جریان در سرتاسر رسانایی با سطح مقطع A به طور یکنواخت توزیع شده باشد، بزرگی چگالی جریان برای تمام نقاط واقع بر روی مقطع عبارت است از: J = I/A. چگالی جریان الکتریکی توسط قانون اهم به میدان الکتریکی مربوط می شود:
برای تعریف میدان الکتریکی در یک نقطه معین از فضا، یک بار الکتریکی مثبت به اندازه واحد در آن نقطه قرار داده، سپس مقدار نیروی الکتریکی وارد بر این واحد بار را به عنوان شدت میدان الکتریکی تعریف میکنند. بار مثبت را نیز به عنوان بار آزمون تعریف میکنند. به بیان دقیقتر میتوان میدان الکتریکی را به صورت حد نسبت نیروی الکتریکی وارد بر یک بار آزمون بر اندازه بار آزمون، زمانی که مقدار بار آزمون به سمت صفر میل میکند، تعریف کرد.
از قانون کولن میدانیم که دو بار الکتریکی بر یکدیگر نیرو وارد میکنند. این نیرو را میتوان با استفاده از مفهوم جدیدی به نام میدان الکتریکی توضیح داد، یعنی واسطهای که بارهای الکتریکی بواسطه آن بر یکدیگر نیرو وارد میکنند. به بیان دیگر هر بار الکتریکی در فضای اطراف خود یک میدان الکتریکی ایجاد میکند که هرگاه بار الکتریکی دیگری در محدوده این میدان قرار گیرد، بر آن نیروی وارد میشود.
معمولاً خطوط میدان الکتریکی در اطراف هر بار الکتریکی با استفاده از مفهوم خطوط نیرو نشان داده میشود. به عنوان مثال اگر یک بار الکتریکی نقطهای مثبت را در نقطهای از فضا در نظر بگیریم، در این صورت خطوطی از این نقطه به طرف خارج رسم میشوند. این خطوط بیانگر جهت میدان الکتریکی هستند. همچنین با استفاده از چگالی خطوط میدان الکتریکی میتوان به شدت میدان الکتریکی نیز پی برد.
علت بسیار کوچک بودن بار آزمون فرض کنید یک توزیع بار با چگالی حجمی یا سطحی معین در یک نقطه از فضا قرار دارد و ما میخواهیم میدان الکتریکی حاصل از این توزیع بار را در یک نقطه معین پیدا کنیم. اگر چنانچه مقدار بار آزمون خیلی کوچک نباشد، به محض قرار دادن بار آزمون در نزدیکی توزیع بار، توزیع بار حالت اولیه خود را از دست داده و تحت تأثیر بار مثبت آزمون قرار میگیرد. بنابراين فرض بسیار کوچک بودن بار آزمون بدین خاطر است که بتوانیم از آثار بار آزمون بر توزیع بار صرفنظر کنیم. البته با تعریف میدان به صورت حد نیرو بر بار زمانی که بار به صفر میل میکند، این اشکال رفع میشود.
مشخصات میدان الکتریکی
میدان الکتریکی کمیتی برداری است، یعنی در میدان الکتریکی علاوه بر مقدار دارای جهت نیز است. برداری بودن این کمیت را میتوان از تعریف آن نیز فهمید. چون میدان الکتریکی را به صورت نسبت نیرو بر بار تعریف کردیم و نیز چون نیرو بردار است، بنابراين میدان الکتریکی نیز بردار خواهد بود. میدان الکتریکی در داخل یک جسم رسانا همواره برابر صفر است.
چون اگر درون جسم رسانا میدان الکتریکی وجود داشته باشد، در این صورت بر همه بارهای درون آن نیرو وارد میشود. این نیرو باعث به حرکت در آمدن بارهای آزاد میشود. حرکت بار را جریان میگویند. بنابراین در اثر ایجاد جریان در داخل جسم رسانا بارها به سطح آن منتقل میشوند، باز میدان درون آن صفر میشود. در بیشتر موارد میدان الکتریکی از نظر اندازه و جهت از یک نقطه به نقطه دیگر تغییر میکند. اما اگر چنانچه اندازه جهت میدان در منطقهای ثابت باشد، در این صورت میدان الکتریکی را یکنواخت یا ثابت میگویند.
میدان الکتریکی حاصل از یک بار نقطهای فرض کنید که یک بار الکتریکی به اندزه 'q در نقطهای از فضا که با بردار مکان 'r مشخص میشود، قرار داشته باشد. حال میخواهیم میدان الکتریکی حاصل از این بار را در نقطه دیگری که با بردار مکان (r) مشخص میشود، تعیین کنیم. طبق تعریف یک بار نقطهای مثبت آزمون در این نقطه قرار میدهیم. فرض کنید که اندازه بار آزمون (q) باشد. در این صورت از طرف بار q بر این بار آزمون نیرویی وارد میشود که از قانون کولن بصورت زیر محاسبه میشود.
F=1/4πε0xq'q/(r-r')2
محاسبه میشود. چون نیروی F یک کمیت برداری است، بنابراين علاوه بر اینکه مقدار آن از رابطه گفته شده حاصل میشود، دارای یک جهت نیز هست که جهت آن با رابطه|'r-r'/|r-r نشان داده میشود. در واقع این کمیت یک بردار یکه است. حال اگر نیروی F را بر (q) تقسیم کنیم، کمیتی حاصل میشود که همان میدان الکتریکی است. یعنی اگر میدان الکتریکی را با E نشان دهیم، در این صورت میدان الکتریکی حاصل از بار نقطهای به فاصله r' از مبدا از رابطه زیر محاسبه میشود.
|'F=1/4πε0xq'q/(r-r')3/|r-r
میدان الکتریکی حاصل از توزیعهای مختلف بار اگر چنانچه به جای بار نقطهای یک توزیع بار به صورت حجمی یا سطحی وجود داشته باشد و یا اینکه چندین بار نقطهای وجود داشته باشد و بخواهیم میدان حاصل از اینها را محاسبه کنیم، برای این منظور در مورد چند بار نقطهای، میدان حاصل از هر بار را تعیین نموده و همه را به صورت برداری جمع میکنیم. اما در مورد توزیع بارها باید از یک رابطه انتگرالی استفاده کنیم. بدیهی است که در مورد توزیع حجمی بار انتگرال حجمی بوده و در مورد توزیع سطحی بار، انتگرال سطحی خواهد بود.
محاسبه نیروی الکتریکی با استفاده از میدان الکتریکی اگر بخواهیم مقدار نیروی الکتریکی را که از طرف یک توزیع بار بر بار دیگری که در یک نقطه معین قرار دارد محاسبه کنیم، کافی است که میدان الکتریکی حاصل از توزیع بار را در نقطه معین تعیین کرده، مقدار نیروی وارده را از حاصلضرب میدان الکتریکی در اندازه باری که نیروی وارده بر آن را محاسبه میکنیم، مشخص کنیم.
منابع دانشنامه رشد.

علم و مهندسی مواد به بررسی انواع ماده ها، ساختار آنها، خواص و کابردشان می پردازد. در علم مواد، ماده ها به طور جامع به سه بخش اصلی تقسیم بندی می شوند که عبارت اند از: فلزات، سرامیک ها و پلیمر ها.
در اولين نگاه همه چيز اطراف ما را مواد تشکيل داده اند اما تا به حال به اين مساله فکر کرده ايم که مواد چيند و چطور آنها را مي شناسيم ، مي سازيم و به کار مي بريم؟
در علم مواد بخشي از ماده موجود در عالم و به طور دقيق، اجسامي که به علت خواص خود در سازه ها ، ماشينها،وسايل يا مصنوعات کاربرد دارند بررسي مي شوند مانند: فلزات ، سراميکها ، نيم رساناها، ابر رساناها، پليمرها(پلاستيکها) ،شيشه ها ، دي الکتريکها، فيبرها،چوب، ماسه، سنگ و
پس واضح است که در مسير رشد دانش بشري، از اينکه علم و مهندسي مواد جاي خود را در بين ساير موضوعات مورد نياز يافته است و کوشش مي کند که توانايي بشر را گسترش دهد جاي تعجبي وجود ندارد
به طور ساده مي توان گفت علم و مهندسي مواد مشتمل است ايجاد و کاربرد دانش مربوط به ترکيب شيميايي ، ساختار و تغيير شکل دادن مواد براي به دست آوردن خواص مورد نظر در کاربرد آنها، بنابر اين مي بينيم که علم و مهندسي مواد موضوع وسيعي است که از يک طرف به دنياي ميکروسکوپي اتمها و الکترونها مربوط مي شود و از طرف ديگر حالت جامد جسم را به دنياي ماکروسکوپي عمل و کاربرد مواد براي مقابله با مسايل اجتماعي مربوط مي کند
گرچه اين علم در کشور ما ،ايران، قرنهاست که مورد استفاده قرار مي گيرد ولي متاسفانه پس از صنعتي شدن جهان و پيشرفت تکنولوژي ، اين علم آميخته با هنر در کشورمان رونق چنداني نداشته و بي توجهي زيادي نسبت به آن شده که متاسفانه هنوز هم ادامه دارد به گونه اي که گرچه کشور ما از کليه مواد خام غني مي باشد ولي براي تهيه مواد اوليه صنايع گوناگون که بعضاًداراي تکنولوژيهاي پيشرفته نيز مي باشند دچار مشکل هستيم
يقيناً عقب ماندن در اين علم، از شکوفايي صنعت ما جلوگيري خواهد کرد
منبع: (پایگاه اطلاعرسانی مهندسی و علم مواد www.imse.ir )
-
در مهندسی مواد این اصطلاح معمولاً به موادی گفته میشود که یک فاز زمینه (ماتریکس) و یک تقویت کننده (پرکننده) تشکیل شده باشند.
-
تعریف ASM: به ترکیب ماکروسکوپی دو یا چند مادهٔ مجزا که سطح مشترک مشخصی بین آنها وجود داشته باشد، کامپوزیت گفته میشود.
دستهبندی کامپوزیتها از لحاظ فاز زمینه
-
CMC (کامپوزیتهای با زمینهٔ سرامیکی)
-
PMC (کامپوزیتهای با زمینهٔ پلیمری)
-
MMC (کامپوزیتهای با زمینهٔ فلزی)
دستهبندی کامپوزیتها از لحاظ نوع تقویت کننده
-
FRC (کامپوزیتهای تقویت شده با فیبر)
-
PRC (کامپوزیتهای تقویت شده توسط ذرات)
کامپوزیتهای سبز(کامپوزیتهای تجزیهپذیر زیستی)
در اینگونه کامپوزیتها، فاز زمینه و تقویت کننده، از موادی که در طبیعت تجزیه میشوند،ساخته میشوند. در کامپوزیتهای سبز، معمولاً فاز زمینه از پلیمرهای سنتزی قابل جذب بیولوژیکی و تقویت کنندهها از فیبرهای گیاهی ساخته میشوند. [2]
مزایای مواد کامپوزیتی
مهمترین مزیت مواد کامپوزیتی آن است که با توجه به نیازها، میتوان مواد جدیدی با خواص مطلوب تولید کرد. به طور کلی مواد کامپوزیتی دارای مزایای زیر هستند:
-
مقاومت مکانیکی نسبت به وزن بالا
-
مقاومت در برابر خوردگی بالا
-
خصوصیات خستگی عالی نسبت به فلزات
-
خواص عایق حرارتی خوب

کاربردها
فایبرگلاس یکی از پرکاربردترین کامپوزیتهاست. فایبرگلاس یک کامپوزیت با زمینهٔ پلیمری است که توسط فیبرهای شیشه تقویت شده است.
نخستین لیزری که بکار انداخته شد، لیزر یاقوت بود و هنوز نیز مورد استفاده است. یاقوت که متجاوز از صدها سال به عنوان سنگ طبیعی پر بها شناخته شده است، بلور (سنگ سنباده) است که بعضی از یونهای آن با یونهای عوض شدهاند. به عنوان ماده لیزری، این بلور را معمولا از رشد مخلوط مذاب (تقریبا 0.05% وزنی) و تهیه میکنند. لیزر یاقوت یک دستگاه سه ترازی است.

ماده فعال این لیزر با حدود 0.05% وزنی کروم به عنوان ناخالصی در آن بدست میآید. یونهای فعال هستند که با یونهای آلومینیوم در شبکه جایگزین میشوند. ترازهای مهمی در انجام، عمل لیزر را نشان میدهد. گذار لیزری (در 694 میلیمتر) بین ترازهای اخیر 2E و 4A2 و ترازهای حالت پایه واقع میشود و ازاینرو یاقوت یک دستگاه لیزری سه ترازی است. به همین دلیل لازم است بیش از نصف تعداد یونها به حالت 2E دمش شوند، تا جمعیت معکوس شود.
عمل دمش از طریق دو باند پهن 4T1 و 4T2 انجام میگیرد. (مانند لیزر Nd:YAG ) با استفاده از لامپ فلاش میتوانیم لیزر ضربانی بدست آوریم. ایجاد لیزر با پرتو مداوم به دلیل نیاز به پمپاژ بیشتر بسیار مشکل است. برای این منظور لامپ جیوه با فشار بالا که خروجی آن با باندهای جذبی یاقوت مطابقت دارد، کاملا مناسب است.
ساختار لیزر یاقوتی
یاقوت از نظر ساختار شیمیایی از تشکیل شده است که در آن درصد کمی از با جایگزین میشود. برای این کار مقداری پودر به خیلی خالص ذوب شده، اضافه میکنند.
بلور یاقوت و اکثر بلورهای لیزری، به روش رشد بلور چکرالسکی قابل تولید هستند.
ساختار بلوری یاقوت تک بلورهای میزبان، تک محور و دارای ساختاری شش گوش میباشند. بلور دارای یک محور تقارن است. در فرایند آلایش به جای یکی از یونهای آلومینیم یون ناخالصی مینشیند. به روش چکرالسکی میلههای لیزری به طول 15 سانتیمتر و قطر 3.5 سانتیمتر قابل رشد میباشد. در فرایند رشد، بلور بر روی نطفه اولیه با خلوص بالا رشد داده شده و به آهستگی از داخل ماده مذاب مایع بیرون کشیده میشود. مقدار آلایش، 0.05 درصد وزنی است.
لیزرهای شبیه یاقوت
بلور با یون نیز آلائیده میشود و فرایند رشد آن شبیه یاقوت است. لیزر یکی از سیستمهای لیزری حالت جامدی است که ناحیه قابل تنظیم طول موجی آن خیلی وسیع و در حدود 300 نانومتر میباشد.
جایگزین لیزرهای یاقوت لیزرهای یاقوت که زمانی بسیار مورد توجه بودهاند، امروزه کمتر مورد استفاده قرار میگیرند. چه رقبایشان لیزرهای Nd:YAG یا نئودیمیم _ شیشه (Nd:glass) جانشین آنها شدهاند. در واقع از آنجا که لیزر یاقوت با طرح سه ترازی کار میکند، انرژی آستانه دمش مورد نیاز در حدود یک مرتبه بزرگی از انرژی آستانه دمش برای لیزر Nd:YAG به همان ابعاد بزرگتر است. ولی لیزرهای یاقوت هنوز هم برای برخی از کاربردهای علمی نظیر تمامنگاری تپی و آزمایشهای فاصلهیابی (مثال فاصلهیابهای نظامی) استفاده میشوند.
منبع:دانشنامه رشد

علی جوان مخترع این نوع لیزر اولین بار با کمک گاز هلیوم و نئون موفق به ساخت این دستگاه شد.

فیزیک لیزر (Laser Physics) ریشه لغوی کلمه لیزر (LASER) از حروف ابتدای عبارت "تقویت نور بوسیله گسیل القایی تابش" (Light Amplification By Stimulated Emission of Radiation) در لاتین ساخته شده است که معمولاً در طول موجهای مادون قرمز نزدیک ، مرئی و ماورای بنفش طیف الکترومغناطیس میباشد. به گسیلهای لیزر گونه طول موجهای بلندتر ناحیه میکروویو "میزر" (MASER) گفته میشود. لیزر اصولاً به منبع نور همدوس و تکرنگ گفته میشود. دید کلی • هیچ میدانید با لیزر معجزه میکنند! • فکر میکنید لیزر برای چه تولید شده است؟ • به نظر شما برتری تانکهای مجهز به سیستم مسافت یاب لیزری در چیست؟ بد نیست بدانید که همه شما با لیزر زندگی میکنید و رد پایی که لیزر از خود بر جای میگذارد به زندگی امروزی معنا میدهد. برای همین بشر زندگی خود را در دنیای امروزی مدیون لیزر میداند. تاریخچه لیزر پیشنهاد استفاده از گسیل القایی از یک سیستم با جمعیت معکوس برای تقویت امواج میکروویو بطور مستقل بوسیله وبر (Weber) ، جوردون (Gordon) ، زیگر (Zeiger) ، تاونز (Townes) ، باسو (Basov) و پروخورو (Prokhorov) داده شد. اولین استفاده عملی از چنین تقویت کنندههایی توسط گروه جوردون ، زیگر و تاونز در دانشگاه کالیفرنیا انجام شد. این گروه نام میزر (MASER) را که از ابتدای حروف "Microwave Amplification by Stimulated Emission of Radiation" تشکیل شده بود برای آن برگزیدند.
اولین میزر با استفاده از گذار میکروویو در مولکولهای آمونیاک (NH3) ساخته شد. در سال 1958 اولین بار پیشنهاد فعالیت میزر در فرکانسهای نوری در مقالهای توسط اسکاولو (Schawlow) و تاونز داده شد. در سال 1960 یعنی کمتر از دو سال دیگر ، میلمن (Mailman) موفق به ساخت لیزر پالسی یاقوت شد. این لیزر پیوسته کار (CW) که لیزر گازی هلیوم نئون بود، در سال 1961 توسط علی جوان ایرانی ساخته شد.
کاربرد لیزر در صنعت جوشکاری لیزری جوشکاری توسط پرتو لیزر در تولیدات صنعتی بشکل روزافزونی در حال گسترش است و دامنهٔ استفادهٔ آن از میکرو الکترونیک تا کشتی سازی گسترده شده است. تولید انبوه خودکار در این بین از بیشترین توسعه برخوردار گشتهاند که این پیشرفتها را میتوان مرهون عوامل زیر دانست: حرارت ورودی محدود منطقهٔ حرارت پذیرفتهٔ کوچک میزان ناصافی اندک سرعت بالای جوشکاری این خصوصیات جوشکاری لیزری را گزینهٔ منتخب بسیاری از قسمتهای صنعتی کرده که از جوشکاری مقاومتی در گذشته استفاده میکردند. با توجه به خصوصیات منحصر به فرد این روش میتوان بکارگیری گستردهٔ آنرا در زمینهٔ کاربردهای مختلف انتظار داشت. فرآیندهای ترکیبی که از ترکیب لیزر و قوس MIG استفاده میکنند برای قرار گرفتن بر سطحی که بایستی جوشکاری در آن انجام شود طراحی شده اند. علاوه بر این تجهیزات .یژهٔ بکار گرفته شده بشکل قابل توجهی ابزارهای مورد نیاز برای آماده سازی لبهٔ مورد نظر برای جوشکاری را کاهش میدهند. آلیاژهایی که برای سیمهای پر کننده در قسمت درز گیری بکار میروند باعث یکدست شدن فیزیکی آن ناحیه میشوند. علاوه بر این فرآیندهای ترکیبی بکار گرفته شده قادر اند سرعت انجام کار را بشکل قابل توجهی افزایش دهند. همچنین در نفوذ عمقی و درزگیری کلی هم موثرند. پیشرفتهای بی نظیر اخیر در زمینهٔ دیودهای لیزری موقعیت جدیدی را برای حل مشکلات همیشگی صنعتی فراهم کرده است. البته باید در نظر داشت که این فرآیندها برای همگون شدن با قسمتهای مورد نظر بایستی بشکلی اختصاصی تغییر یابند. لیزرهای دی اکسید کربنی قدرتمند(۲-۱۰kW) در حال حاضر در جوشکاری بدنهٔ اتومبیلها، قسمتهای حمل و نقل، مبادله کنندههای حرارتی و پر کردن حفرهها مورد استفاده قرار میگیرند. سالها لیزرهای یاقوتی کمتر از ۵۰۰W برای جوش بخشهای کوچک مورد استفاده قرار میگرفتند. برای مثال قسمتهای کوچک و ظریف ابزارهای پزشکی، بستههای الکترونیکی و حتی تیغ های اصلاح صورت. لیزرهای یاقوتی چند کیلوواتی از گذراندن پرتو از فیبرهای نوری استفاده میکردند. اینکار بسادگی توسط روبوت ها انجام میشد و دامنهٔ وسیعی از کاربردهای سه بعدی مثل برش لیزری و جوش بدنهٔ اتومبیلها را ممکن میکرد. پرتو لیزر در نقطهٔ کوچکی متمرکز میشود و باشدتی که در آن نقطه ایجاد میکند باعث ذوب و حتی بخار کردن فلز میشود. برای تمرکز نیروی لیزرهای دی اکسید کربنی قدرتمند، آینههای خنک شونده توسط آب بجای عدسی ها مورد استفاده قرار میگرفتند. جوشکاری بطور کلی به دو شکل انجام میشود. در شکل هدایتی جوشکاری، حرارت از طریق هدایت گرمایی به فلز منتقل میگردد. این روش مختص لیزرهای یاقوتی نسبتا کم انرژی تر است کهم معمولا جوشکاری های کم عمق تر با آنها انجام میشود. جوشکاری با لیزرهای پر انرژی معمولا در پر کردن حفرهها مورد استفاده قرار میگیرد. در این قسمت است که ذوب و تبخیر فلز اتفاق میافتد. برشهای لیزری لیزر در برش انواع مواد مانند فلزات و مواد غیر فلزی همچون کامپوزیتها کاربرد دارد. روش کلی کار بدین صورت است که ابتدا پرتو لیزر را بهوسیله لنزی متمرکز کرده سپس بر روی ماده مورد نظر میتابانند وبریدگی تقریبآ به اندازه قطر پرتو متمرکز گردیده ایجاد میگرددو در حین کار از یک گاز کمکی نیز به منظور سرد کردن قطعه کار ونیز زدودن فوری زائدهها استفاده میشود. از انواع گازهایی که به عنوان گاز کمکی استفاده میگردد میتوان از اکسیژن و نیتروژن و یا آرگون نام برد. مسافت یاب لیزری مسافت سنجی بهوسیله لیزر بیشتر با روشهای زیر انجام میشود: 1-تعیین زمان رفت و برگشت یک تپ (پالس) قوی لیزری از مبدا تا هدف. 2-روش تداخلسنجی (یعنی یک باریکه لیزر به هدف برخورد کرده و خودش جمع شود و از روی فریزهای تداخلی اندازه گیری انجام میشود) این روشها در صورتیکه هدف ما خاصیت بازتاب نداشت فایده نمیبخشد. منبع: http://daneshnameh.roshd.ir
مخفف Quantum ElectroDynamics (به فارسی الکترودینامیک کوانتومی)، سادهترین نظریه میدان نظریهٔ میدان کوانتومی است که در طبیعت یافت میشود و برای توضیح نیروی الکترومغناطیس به کار میرود. این نظریه یک نظریهٔ پیمانهای آبلی (Abealian Gauge Theory) و گروه پیمانهٔ آن اصطلاحاً (U(1 است. در این نظریه میدان پیمانه Aμبا فرمیون دیراک ψ جفت میشود. عمل آن به صورت زیر است:

-
بنابر رسم جمعزنی اینشتین تکرار اندیس به معنی جمع است یعنی مثلاً φμφμ همان
∑ φμφμ μ است. -
همچنین بنابر رسم اندیسها را میتوان با کمک متریک g بالا و پایین برد به این صورت:
φμ = gμρφρ و φμ = gμρφρ
-
در اینجا Fμν قدرت میدان است بنا بر تعریف:

-
Aμ میدان پیمانه است که درواقع همان فوتون است (ذرهٔ انتقالدهندهٔ نیروی الکترومغناطیس).
-
γμ ماتریسهای دیراک هستند.
طول میانه
با استفاده از قضیه استوارت میانه مثلث اینگونه حساب میشود:
که در آن a ضلعی از مثلث است که نقطه پایانی میانه به آن ختم میشود. m در این فرمول، میانه است.
![]()
سیگنال دیجیتال، سیگنالی است که هم از نظر زمان رخداد و هم از نظر مقدار در بازهٔ خاصی محدود شده باشد. سیگنال دیجیتال در مقابل سیگنال آنالوگ تعریف میشود، که در آن حدودی برای پارامترهای فوق الذکر تعریف نمیشود. سیگنال دیجیتال از نظر ریاضی سیگنالی است که فقط از صفرها و یکهای منطقی تشکیل شده باشد. این یک و صفرها ممکن است به شیوههای مختلفی نشان داده شوند که به این شیوه، کدینگ سیگنال گویند.
تبدیل سیگنال آنالوگ به دیجیتال >
نمونهبرداری
با استفاده از تبدیل فوریه میتوان نشان داد که اگر از یک سیگنال آنالوگ با بسامد 2 برابر حداکثر بسامد موجود در آن نمونهبرداری کنیم، میتوان با استفاده از مقادیر به دست آمده، سیگنال اصلی دقیقاً بازسازی کرد. به بسامد دو برابر مزبور بسامد نایکویست گفته میشود و در سیستمهای عملی جهت ملاحظات خاصی 2.2 در نظر گرفته میشود. حاصل نمونهبرداری از سیگنال آنالوگ را سیگنال گسسته گویند.
کوانتیزهسازی
سیگنال گسسته را جهت دیجیتالسازی باید به مقادیر خاصی محدود کرد، به این عملیات، کوانتیزهسازی گویند. یک دلیل کوانتیزه سازی آن است که دستگاههای کنونی قدرت تشخیص صد در صد یک سیگنال و ذخیره سازی آن را ندارند.
دیجیتال سازی
سیگنال کوانتیزه را به صورتهای مختلف میتوان دیجیتال (یعنی به رشتهٔ صفر و یک) تبدیل کرد، که این خود اساس پیدایش دانش کدینگ است. هر سطح کوانتیزه را به صورتهای مختلف میتوان دیجیتال کرد. این شیوه مربوط به علوم تازه کشف شده توسط بشر بنام داشاقینگ است که بیشتر مورداسفاده دانشجویان است.
به امواج الکترومغناطیسی با طول موج کمتر از امواج رادیویی و بیشتر از امواج فروسرخ، ریزموج گفته میشود. طول موج ریزموجها تقریبا بین ۱ میلیمتر (متناظر با بسامد ۳۰۰ گیگاهرتز) تا ۳۰ سانتیمتر (متناظر با بسامد ۱ گیگاهرتز) است. البته بر روی این مرزهای این تعریف، اتفاق نظر نیست و برخی آن را از ۰٫۳ میلیمتر در نظر میگیرند.
